با دوستهام رفتیم فرحزاد و سخت مشغول بحثیم ....
مانی: مهناز
مهناز همچنان داره با ما صحبت میکنه
مانی: مهناز
مهناز اصلا حواسش نیست...
مانی: مهناز جووووووون
مهناز:جوووووووووووونم
شام میرزا قاسمی سفارش دادیم وقتی میارن مانی چپ چپ نگاهی میکنه و میگه:
من غذا میخوامممممممممممم این نه نه نه
مجبور میشیم برای آقا مانی غذای
اختصاصی سفارش بدیم
*********************************************
با توپش بازی میکنه و کلی هیجان داره
میاد توی آشپزخونه نگاهی به هندونه میکنه و می خواد بغلش کنه اما نمی تونه و
میگه: اینم توپه اما خیلی خیلی سندینه(سنگینه) مونا
********************************************
میخواد سوار ماشین داییم بشه . ماشینش شاسی بلنده.هم دلش میخواد و هم
رودربایستی داره.
برای اینکه یخو بشکنه میدوده طرف ماشین و میگه: دایی چرخش گندست...قشنده
(قشنگه)
*******************************************
رفتیم رستوران و منتظریم .گارسون در حال تمیز کردن میز بغلیه....داد میزنه: آقا غذا
مانی بیار دشنشه(گشنشه)
******************************************
از حموم اومده دارم زیر دگمه دارشو تنش میکنم....جیغ میزنه: این نه نه نه....
میگم : اگه نپوشی مریض میشی گلم باید زیرپوش بپوشی.
جیغ میزنه :من شورت میکام(میخوام) بپوشم.این نمیکام(نمیخوام) 
من:چی ....شورت!!! 
*************************************
میخوام برم بیرون ..آرایش کردم و آماده شدم و دارم چایی میخورم.
رو به مامانم میگه: مامانی مونا ببین چقد خوشدل(خوشگل) شده..
مامانم:
من اما از شدت هیجان و عشق و............بیهوشم
***جوجه نوشت:دارم لباسهاشو پهن میکنم شیطونی میکنه و لباسها رو میریزه زمین.
میگم: ببین مامانی زحمت کشیده لباسهاتو شسته..کثیفشون نکن گلم
میگه:مامانی نشسته...ماچین(ماشین لباسشویی)شسته