مانی و موهایش
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۸ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

 

از چند وقت قبل قرار گذاشته بودیم که یه جمعه مانی رو ببریم آرایشگاه. خلاصه بخت شاهزاده باز شد و بابا مهدی با افتخار پسر کوچولو رو به آرایشگاه خودش برد. کلی استرس داشتیم که مانی قراره چه بلایی سرمون بیاره و حسابی خودمون رو برای همه چیز آماده کرده بودیمنگران

مانی توی صندلی مخصوص بچه ها نشست و آقا سامی(آرایشگر مربوطه) شروع کرد به کوتاه کردن موها. اما ما با کمال تعجب دیدیم مانی اونقدر از صندلیش خوشش اومده و اونقدر مشغول رانندگی کردن و لایی کشیدن که به هیچ چیز توجه نداره.تعجب

(پسرم مثل مامانش دست فرمونش حرف نداره!نیشخند)

 کوتاه کردن موها تموم شد و پیشی کوچولو اونقدر رانندگی کرده بود و خسته شده بود که یه لیوان آب را یه نفس سر کشید چشمک و ما از خوشحالی سکوت مانی فرت....نیشخند

 یه موش کوچولوی آب کشیده بعد از حموم به مناسبت کوتاهی موها....ماچ

همون شب رفتیم خرید و توی یکی از فروشگاهها این بابانوئل اونقدر برای مانی جالب بود که مانی از بغل فروشنده تکون نمیخورد و کلا مامان و بابا را فراموش کرده بود.عصبانی

من هم تصمیم گرفتم یه عکس از مانی و بابا نوئل بندازم اما چشمتون روز بد نبینه درست بعد از گرفتن این عکس کله جناب بابانوئل تو دستای مانی تلو تلو میخورد تعجب.و من از خجالت.....خجالت

 

 چند روز بعد آقا مانی وقت عکاسی داشت.(مانی هر 3 ماه یکبار میره آتیله و عکس میندازه) خلاصه دایی رضا هم سنگ تموم گذاشت و یه مانی فشن تحویل جامعه عکاسان دادعینک

 موی فشن.....عکس فشن.....تعجب

 یه عدد مانی فسقلی آماده رفتن به مهمونیمژه

 اینهم از مدل جدید نشستن فسقلقلب

 این جوجه طلا یاد گرفته که از همه چیز به عنوان ستون استفاده کنه و بایسته .حتی پای مامان و بابا چه در حال ایستاده و نشسته و خوابیده....فرقی نمیکنه. البته 2بار هم موفق شده کامل بایسته.هورا

 وقتی بدون آمادگی قبلی به توچال میره. آخ

 وقتی به جای توپ بازی به توپ خوری مشغول میشه.تعجب

 و این هم نمونه ای کوچک از شیطنت های مانی .تعجب

 

 (( فندقچه مامان دوست دارم سبد سبد))

 

 

 

 


 
پنجشنبه روز نظافت
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

 پنجشنبه ها روز نظافت مامانمه. من تازگی ها چون دیگه خودم میتونم کاملا چهاردست وپا به همه جا برم خیلی به مامانم کمک میکنم تا مامان جونم خسته نشهتعجب

 خوب حالا شروع کنم برم سراغ مامانم ببینم چه کاری از دستم بر میاد؟ ناسلامتی وقتی بابام نیست من مرد خونه ام.!! متفکر

 اول از همه باید دم این جارو برقی را بگیرم تا خدایی نکرده مامانمو نخوره.نیشخند

 وای که این جارو نگه داشتن چه کار سختیه و چقده آدم خسته میشه!خواب

 خوب حالا نوبت بخار شوره. باید همه جا استریل بشه تا من مریض نشم. مخصوصا از وقتی که به لیسیدن زمین علاقه خاصی پیدا کردمو وتا مامانم غافل میشه منم درنقش تی بازی میکنم و .....عصبانی

 خوب ببینم تا من خواب بودم مامانم گردگیری هم کرده یا نه؟ آخ

 مثل اینکه انجام داده حالا اینها را چه جوری بذارم سر جاشون؟ نگران 

 خوب این اسباب بازی ها دیگه قدیمی و کهنه و پوسیده شده بود خودشون شکستند. یه وقت فکر نکنید کار من بوده .اصلا به هیچ وجه. نه نه نه!! عینک

 خوب مگه چیه ؟ چرا اینجوری نیگام میکنید؟ خودتون بعد از یه روز کامل تلاش و نظافت چه ریختی میشید ؟  این همه تلاش ...حداقل بگید خسته نباشی گل پسری!!تعجب

 حالا دیدید دوباره خوشگل شدم؟ خجالت

 به نظر شما با کدوم باید موهام شونه کنم؟ متفکر

 فکر کنم این یکی بهتر باشه .اگه گفتید چرا؟ مژه

 چون میشه به جای مسواک هم ازش استفاد ه کرد.نیشخند

  بچه ها کمک به ماماناتون یادتون نره.. خیلی کیف میده. امتحان کنید......نیشخند

مامان:گریه


 
شب یلدا
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳ دی ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

زبان سلام به همه . ما هر پنجشنبه میایم. این یه جمله کاملا جدی استتعجب

اولین شب یلدا با مانی:

وقتی مانی حسابی خوابش میادخمیازه(در حال خمیازه)

شیطون بلا فقط به فکر تخریب سفره بودنیشخند

تازگیها کاملا دوربین را میشناسه .خجالت

ای بابا چرا با هر بهونه ای از من عکس میگیری؟ متفکر

ژست جدید آقا پسر؟!تعجب

  

جوجه نوشت١: هورادندون سوم وچهارم مانی خوشگلم در اومد. خوشحالمهورا