ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مامان مونا
 
درد
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مامان مونا

می خواهم این درد را مزه مزه کنم

            تا طعم تلخ آن هیچگاه از یادم نرود

                می خواهم تلخی آن هر دم افزون کند

بیاید، بیاید مرا یکپارچه مسموم کند

                                                         روحم را، جسمم را، دلم را

این جنگ من است با من

حرفی ندارم

(بانو)


 
شیرین زبون من
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مامان مونا

با دوستهام رفتیم فرحزاد و سخت مشغول بحثیم ....

مانی: مهناز

مهناز همچنان داره با ما صحبت میکنه

مانی: مهناز

مهناز اصلا حواسش نیست...

مانی: مهناز جووووووون

مهناز:جوووووووووووونمفرشته

شام میرزا قاسمی سفارش دادیم وقتی میارن مانی چپ چپ نگاهی میکنه و میگه:

من غذا میخوامممممممممممم این نه نه نه تعجب مجبور میشیم برای آقا مانی غذای

اختصاصی سفارش بدیم

*********************************************

با توپش بازی میکنه و کلی هیجان داره

میاد توی آشپزخونه نگاهی به هندونه میکنه و می خواد بغلش کنه اما نمی تونه و

میگه: اینم توپه اما خیلی خیلی سندینه(سنگینه) مونازبان

********************************************

میخواد سوار ماشین داییم بشه . ماشینش شاسی بلنده.هم دلش میخواد و هم

رودربایستی داره.

برای اینکه یخو بشکنه میدوده طرف ماشین و میگه: دایی چرخش گندست...قشندهچشمک(قشنگه)

*******************************************

رفتیم رستوران و منتظریم .گارسون در حال تمیز کردن میز بغلیه....داد میزنه: آقا غذا

مانی بیار دشنشه(گشنشه)خوشمزه

******************************************

از حموم اومده دارم زیر دگمه دارشو تنش میکنم....جیغ میزنه: این نه نه نه....

میگم : اگه نپوشی مریض میشی گلم باید زیرپوش بپوشی.

جیغ میزنه :من شورت میکام(میخوام) بپوشم.این نمیکام(نمیخوام) قهر

من:چی ....شورت!!! تعجب

*************************************

میخوام برم بیرون ..آرایش کردم و آماده شدم و دارم چایی میخورم.

رو به مامانم میگه: مامانی مونا ببین چقد خوشدل(خوشگل) شده..

مامانم:تعجب

من اما از شدت هیجان و عشق و............بیهوشمقلب

 

 

***جوجه نوشت:دارم لباسهاشو پهن میکنم شیطونی میکنه و لباسها رو میریزه زمین.

میگم: ببین مامانی زحمت کشیده لباسهاتو شسته..کثیفشون نکن گلم

میگه:مامانی نشسته...ماچین(ماشین لباسشویی)شستهنیشخند


 
 
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مامان مونا