این چند روز
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۳۱ امرداد ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

سلام.

یه مسافرت چند روزه  آب و هوای ما را کلی عوض کرد .البته توی این مسافرت جای بابای مانی حسابی خالی بود .آنقدر همه چیز سریع بود که دوربین ما یادش رفت چند تا عکس از مانی جون بگیرهقهر.

این مانی جون علاقه خاصی داره که کارهای شخصی اش رو خودش انجام بده .مثلا خودش شیشه اش را بگیره

یا خودش بعد از خوردن شیر دهانش رو پاک کنه.

یادتونه گفتم به ورزش علاقه داره. کلی معطل شدیم تا بابا مهدی یه عکس با مانی  بگیره اما انقدر گریه کرد که موفق نشیدیم. اما همین که رفت بغل عابدزاده ساکت شد و ما از تعجب شاخ در آوردیم متفکر

این هم از مدل های جدید خواب در منزل اقوام که باعث شگفت و خنده همه شد.

 

میخوای منو بخوری؟ خودم یه لقمه چپت میکنم. ها ها هاااااااااااااااااااااااااااا.

کسی حرفی داری؟ چیه داداش دعوا داری ؟ بیا جلو تا به عاقبت این رتیل دچار بشیشیطان

ما که فرار را ترجیح می دیم .شما چی؟