کوچولوی 5 ماهه
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

مانی جونم عزیز دلم ۵ ماهگیت مبارک گلم

عزیز دلم کوچولوی قشنگم تو ۵ ماهه شدی و شیرینتر از قبل. همیشه فکر می کردم که تو هنوز هم خیلی منو نمی شناسی اما وقتی دیروز پیش مامان جون موندی و من بعد از چند ساعت اومدم تو اونقدر ذوق کردی و جیغ زدی و دست و پاهاتو با شادی تکون دادی که مطمئن شدم بیشتر از هر کسی تو این دنیا منو می شناسی و اون لحظه بود که من غرق در شادی شدم. عزیزم اونقدر دوست دارم که فکر می کنم هر عشقی به جز عشق من و تو تو این دنیا دروغه .این روزها بلند خندیدنهات اونقدر زیاد شده که ما به هر کاری دست می زنیم و انواع بازی ها را میکنیم تا تو بخندی. خیلی سریع غلت می زنی و میتونی دستهاتو را هم بیرون بیاری و انقدر پشت سر هم این کار را انجام میدی که ما خسته میشیم .دیگه به همه وسایل چنگ می زنی و اصلا نمیشه تو را به میز غذا و یا کامپیوتر نزدیک کردو اونقدر کنجکاو شدی که میخوای اجسام پشت سرت را هم ببینی و برای این کار نهایت تلاشتو انجام میدی و توی روز کلی برای صحبت کردن تمرین می کنی و  برامون با صدای بلند آواز میخونی که ما از شدت خوشحالی مثل پرنده ها اوج میگیریم .زیباترینم تو بهشتی ترین چیزی هستی که من در این دنیا دارم

((فریاد من به موج دریا چندان شباهت ندارد

                                                شعرم به رنگ غزل نیست اما تو را دوست دارم

تنها تو را همیشه دوست دارم

                                                  ای مکرر.........))

سلام

این روزها مانی جون به اپرا علاقه پیدا کرده و نیمی از روز را مشغول تمرین آوازه تا بلکه بتونه یه کنسرت اجرا کنه و در این بین اونقدر دست و پاهاشو تکون میده که تقریبا بیشتر عکسها اینطوری میشه:

این عکسها از لحظاتی گرفته شده که مانی در حال تمرین اپراست و با تموم وجود داره آواز می خونه

قدیما وقتی مانی را تعویض میکردیم ساکت بود و هیچی نمیگفت و لی این روزها تعویض مانی تبدیل شده به یک کار سخت. اونقدر می چرخه که مجبوری کمربندش را ببندی و وقتی هم که کمرش را می بندی شروع می کنه به خوردن کمربند و اونقدر پاهاشو بالا مبره که پوشوندن شلوار تبدیل میشه به جنگ با یک گلادیاتور!

شبی که تولد خاله بود ٢ تا بادکنک برای مانی آوردیم و خیلی خوشش اومد طوری که ما توپش را باد کردیم تا بتونه بازی کنه و این بازی خیلی براش مهیج و شادی آور بود و الان ما روزی حدود یک ساعت با مانی توپ بازی میکنیم.