وقنی مانی رئیس می شود
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ مهر ۱۳۸۸ : توسط : مامان مونا

سلام به همه دوستهای نازنیم

این کم کاریها تقصیر مامانم نیست بلکه تقصیر شرکت مخابراته که تلفن ما رو قطع کرده بود خلاصه به بزرگی خودتون ببخشید.

چند روز پیش مامی منو برد آتلیه تا من از ۶ ماهگیم عکس بندازم. اونجا بود که احساس کرد من خیلی مرد شدم و ......عینک

خلاصه فرداش منو با خودش برد اداره تا ببینه میتونه با یه رایزنی درست و حسابی دست ما رو هم یه جا بند کنه تا به سلامتی صاحب خونه و ماشین و عیال بشیم یا نه....خلاصه جونم براتون بگه ما هم سنگ تموم گذاشتیم و شایستگی خودمونو نشون دادیمو....اینطور بود که ......هورا

بببببببببببببببله ما هم به مدد دولت جدید به یه جایی رسیدیم و پست ریاست را قبول کردیمنیشخند

چایی ها را دارید کههههههههههههههههاز خود راضی

آقا پس این کارها چی شد ؟ منتظرم تا امضاء کنم بدوید کارمندهای تنبل منتعجب

یه چایی خوردم خستگی کار از تنم بره بیرونچشمک

خلاصه ماجرا دیدیم زیاد کار نکنیم خسته میشیم .کار را سپردیم به کارمندها و خودمون در ساعت اداری رفتیم سراغ تفریح .هورا

خوب مگه همه رئیسها اینجوری نیستند؟ساکت

من نمیدونم چرا سایز این اسباب بازیها را اینطوری می سازن که تو دهن من جا نمیشه؟ باید یک نامه توبیخی براشون بنویسم.متفکر

وقتی حوصله ام از این همه بازی سر رفته و به خوندن یک ترانه قدیمی مربوط به قبل از تصدی پست ریاست روی آوردممژه

گفتم بد نیست این میون یه چرتی هم بزنمخمیازه

و.......خواب

بهتر دیدم یه جای مناسب تر انتخاب کنم و با آرامش خوابهای رنگی ببینمفرشته

بعد از یک روز سخت کاری و اون همه دردسر که مشاهده کردید نظر مامی راجع به خونه و عیال عوض شد و تصمیم گرفتم تا من به ایشون هم حکم توبیخی ندادم  فعلا استعفاء بدم و به همون شیطنتهای همیشگی مشغول بشم . بای بای

راستی من یاد گرفتم که کل خونه را با قل خوردن متر کنم و زیر همه میزها و مبل ها برم تا ببینم میتونم یه گنجی پیدا کنم یا نه؟ البته یادتون باشه که دست گل هایی هم به آب میدم مثل شکستن یکی از گلدونهانیشخند

شما میدونید گنج خونه ما کجاست؟گاوچران