شیرین زبون من
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : مامان مونا

با دوستهام رفتیم فرحزاد و سخت مشغول بحثیم ....

مانی: مهناز

مهناز همچنان داره با ما صحبت میکنه

مانی: مهناز

مهناز اصلا حواسش نیست...

مانی: مهناز جووووووون

مهناز:جوووووووووووونمفرشته

شام میرزا قاسمی سفارش دادیم وقتی میارن مانی چپ چپ نگاهی میکنه و میگه:

من غذا میخوامممممممممممم این نه نه نه تعجب مجبور میشیم برای آقا مانی غذای

اختصاصی سفارش بدیم

*********************************************

با توپش بازی میکنه و کلی هیجان داره

میاد توی آشپزخونه نگاهی به هندونه میکنه و می خواد بغلش کنه اما نمی تونه و

میگه: اینم توپه اما خیلی خیلی سندینه(سنگینه) مونازبان

********************************************

میخواد سوار ماشین داییم بشه . ماشینش شاسی بلنده.هم دلش میخواد و هم

رودربایستی داره.

برای اینکه یخو بشکنه میدوده طرف ماشین و میگه: دایی چرخش گندست...قشندهچشمک(قشنگه)

*******************************************

رفتیم رستوران و منتظریم .گارسون در حال تمیز کردن میز بغلیه....داد میزنه: آقا غذا

مانی بیار دشنشه(گشنشه)خوشمزه

******************************************

از حموم اومده دارم زیر دگمه دارشو تنش میکنم....جیغ میزنه: این نه نه نه....

میگم : اگه نپوشی مریض میشی گلم باید زیرپوش بپوشی.

جیغ میزنه :من شورت میکام(میخوام) بپوشم.این نمیکام(نمیخوام) قهر

من:چی ....شورت!!! تعجب

*************************************

میخوام برم بیرون ..آرایش کردم و آماده شدم و دارم چایی میخورم.

رو به مامانم میگه: مامانی مونا ببین چقد خوشدل(خوشگل) شده..

مامانم:تعجب

من اما از شدت هیجان و عشق و............بیهوشمقلب

 

 

***جوجه نوشت:دارم لباسهاشو پهن میکنم شیطونی میکنه و لباسها رو میریزه زمین.

میگم: ببین مامانی زحمت کشیده لباسهاتو شسته..کثیفشون نکن گلم

میگه:مامانی نشسته...ماچین(ماشین لباسشویی)شستهنیشخند